سلام آقاي گلزار(Hi Mr. Golzar)

این وبلاگ خطاب به آقای محمدرضا گلزار سوپراستار جوان سینمای ایران نوشته می شود.

 
نویسنده : J.A - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ مهر ۱۳۸٧
 

سلام آقای گلزار امیدوارم خیلی خیلی خوب باشید.

می دونم که این روزها مشغول بازی در فیلم نیستید. امیدوارم هر چه زود تر خبری از حضور شما در یک فیلم جدید و عالی رو دریافت کنم که آن موقع قطعآ بسیار بسیار خوشحال خواهم شد.

تا اونجایی که اطلاع دارم چند روز پیش فیلم کوتاهی که بازی کرده بودید با نام مثل آن شب در مرکز سینمای مستند و تجربی به نمایش در اومد که امیدوارم فیلم خوبی شده باشه فقط کاش می تونستم این فیلمو ببینم.

به هر حال امیدوارم موفق باشید.

این آپ یه کم با آپای قبلی فرق خواهد کرد من در واقع قراره یه مدت طولانیه شش ماهه و شایدم یک ساله نباشم . چون قراره یه کار خیلی خیلی مهم انجام بدم.

در واقع امروز می خوام یه کم از خودم بگم و از یه نفر دیگه که اون آدمو خیلی دوست دارم و برام خیلی زحمت کشیده.

این هم از این آپ متفاوت :

من فارغ التحصیل شدم .نمی دونم بگم خوشحالم یا ناراحت.

خوشحالم از این جهت که نتیجه نهایی این چهار سال عالی بود.

اما حالا می خوام ذهنمو از این حرفا رها کنم و از کسی بنویسم که خیلی خیلی دوستش داشتم. از یه استاد خیلی خیلی خوب و مهربون که هیچ وقت ، تا ابد ، فراموشش نمی کنم.اون کسی نیست جز استاد ن.ن. عزیزم که امیدوارم الان هرجا که هست سالم و خوشحال باشه.

استاد ن.ن.همیشه منو یاد این عکس میندازه.

 

آره بابالنگ دراز ، آقای جرویس پندلتن . البته با موهای مشکی و چشمای قهوه ای.

اگه بخوام توصیفش کنم عینا می تونم از جمله هایی که جودی آبوت در توصیف آقای جروی می نوشت استفاده کنم.مثل

(آقای پندلتن بلند و باریک است ، صورتش نسبتا تیره و چروک های ریزی در گوشه ی چشم و تبسم شیرینی دارد. از آن هاست که انسان احساس می کند همه ی عمر  می شناخته و کوچکترین ناراحتی احساس نمی کند ،  خیلی قابل معاشرت است.)

استاد ن.ن. عزیزی که من هر وقت تو دانشکده می دیدمش از خوشحالی این شکلی می شدم .

و گاهی  حتی هول می کردمو این شکلی می شدم.

اما اون طور که فهمیدم انگار دیگه امسال دانشگاه ما نیست. من با شنیدن این خبر این شکلی شدم.چون اگه بود حداقل می تونستم امید داشته باشم اگه یه روز برم و دوباره به دانشکده سر بزنم ببینمش اما حالا چی.دیگه نمی شه.

هیچ وقت اون سه شنبه رویایی یادم نمی ره که استاد ن.ن. به خاطر اس ام اسی که برای تبریک بهش زدم ،بهم زنگ زد و ازم تشکر کرد .هر چند استادن.ن. معمولا جواب اس ام اس ها رو نمی ده اما اون یه مورد استثنایی بود.منم از بس هول کردم صدام می لرزید (فقط امیدوارم متوجه این موضوع نشده باشه) و هنوز اون خداحافظی نکرده من یه دفعه می گم خداحافظ.

حالا دیگه استاد ن.ن. نیست و من نمی دونم که او می دونست که من این قدر  دوستش دارم.فکر نکنم.

اما حالا می خوام به چیزای دیگه فکر کنم .تصمیم دارم شدیدا این شکلی بشم  و درس بخونم.

بگذریم، همه ی اینا برا این بود که توی این آپ آخری بگم دلم برای استاد ن.ن. عزیزم خیلی خیلی تنگ شده و می دونم بیشتر از این هم تنگ خواهد شد.

دلم برای وبلاگم ، برای اینکه برای شما آقای گلزار عزیز بنویسم ، شمایی که دیدن فیلمات همیشه برای من یاد آور بهترین و شیرین ترین لحظات زندگی ام است ،خیلی خیلی تنگ خواهد شد.

دلم برای دوستای عزیز و نازنینی که به وبلاگم  سر میزنن و حضورشون برای من تو این مدت بسیار دلگرم کننده بوده و منو از تنهایی هام در آورده تنگ خواهد شد.مثل دو ستای خوبم الناز(یلدا) ، سمیرا ، غزال ، آویسا ، بردیا ، بهاره ، شهرزاد ، عاطفه ، سارا ،الهه ، بچه های خوب وبلاگ خوهران گلزار و همه کسانی که تو این مدت سه ساله همراه من بودن و شاید اسمشونو جا انداخته باشم.

در آخر چند تا عکس از دو تا فیلم خیلی خیلی دوست داشتنی و مورد علاقه ام می ذارم که برای من خاطرات خوب نوستالژیکی رو زنده میکنن و تقدیم می کنم به شما آقای گلزار عزیز و همه ی دوست دارانتون.

خداحافظ. از طرف جودی آبوت (Judy Abbot) یا همون J.A. همیشگی.


 
comment نظرات ()

 
گلشیفته فراهانی
نویسنده : J.A - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧
 

سلام.این یک آپ اختصاصی ست.

گلشیفته ی عزیزم این عکس های زیبا امروز به دستم رسید.

می دونم که رفتی و شاید دیگه برگشتی هم در کار نباشه.بهت حق میدم.با این وجود خیلی خیلی دلم برات تنگ می شه.سینمای ایران هم همین طور.

امیدوارم خوشبخت باشی و موفق.

به امید روزهای زیبا. خداحافظ.

 


 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : J.A - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧
 

سلام.سلام آقای گلزار عزیزم.

اگه نیستم،  اگه کم آپ می کنم ،اگه حال وحوصله نوشتن ندارم ، همش از بدی روزگاره و دلتنگی و تنهایی.

از اینکه گاهی واقعا واقعا دلم می گیره.از خوندنی ها ، از نوشتنی ها و ازین روزای تنهایی و سرد که دیگه نه جای شکایتی داره و نه رمقی برای فریاد که اگه بود این طور نبود و آفتاب بود وبس.

دلم می گیره برای عشقم ، برای هنر دلم میگیره ، برای همه  هنرمندایی که نظرشون ، فکرشون اینه که :

و وقتی این پست و بلندی را به رویت می‌آورند، شد که آرزو کنی کاش یک ستاره مشهور نبودی؟

نه. اتفاقا جایگاهم را دوست دارم. برای رسیدن به این جایگاه و به دست آوردن دل مردم کشورم زحمت کشیده‌ام. دلم می‌خواهد بیش‌تر و بهتر کار کنم، از زندگی‌ام درس بگیرم و از این تجربه‌ها در مسیر کاری‌ام خوب استفاده کنم. به هر حال مهر و علاقه مردم چیزی نیست که به سادگی به دست‌اش آورده باشم. سرمایه‌ام است و دلم می‌خواهد از این سرمایه به نفع کشورم و هموطنان‌ام استفاده کنم. اگر هنری دارم و تاثیری، دوست دارم خرج مملکت خودم شود. این جا به دنیا آمده‌ام و همین جا هم خواهم مرد. پس می‌خواهم هر چه دارم همین جا و برای همین مردم خرج کنم. امیدوارم شرایطی پیش بیاید که بیش‌تر از همیشه و با فضا و تلاش بیش‌تری، به رشد سینمای ایران تا آن جا که در توان‌ام است، کمک کنم.
         

 قسمتی از مصاحبه امیر قادری با محمدرضا گلزار یکشنبه 27 مرداد 1387-سینمای ما

بعد اون وقت هر روز خبر ممنوع التصویر شدن ، ممنوع الکار شدن ، ممنوع الخروج شدن ، ممنوع ال...

یا لغو این کنسرت ، لغو مجوز این فیلم ، لغو اکران اون فیلم ....تعطیلی این سینما .....از بین رفتن اون اثر تاریخی............

چی داره میشه؟؟چه اتفاقی داره می افته؟اینه روزگاره هنر تو سرزمینه من ؟ ؟!!!!!!!!!من دیگه هیچی نمی گم...فقط ...کاش همش دروغ باشه......

این دو تا عکس رو از سایت دوستای عزیزم در وبلاگ خواهران همیشگی گلزار برداشتم.

این عکس رو هم خودم از فیلم توفیق اجباری گرفتم امیدوارم دوست بدارید.

راستی تا یادم نرفته از خاموشی آخرین ستاره دهه طلایی سینما بنویسم.

این هم به یاد اسطوره تا ابد زنده بر پرده سینما پل نیومن ((Paul Newman روحش شاد.

عکس ها از سایت سینمای ما.


 
comment نظرات ()